چگونه تصمیم بگیریم

چگونه تصمیم بگیریم
چگونه تصمیم بگیریم

به انتخاب سختی که در آینده نزدیک باهاش رو به رو هستید، فکر کنید.
میتونه انتخاب بین دو شغل مختلف باشه،
هنرمند یا حسابدار،
یا محل زندگیتون، شهر یا حومه شهر
یا حتی بین دو نفر که قراره باهاشون ازدواج کنید.
می تونید با بتی ازدواج کنید یا لولیتا.
یا انتخاب این که بچه دار بشید یا نه،
یا والدین بیمارتون رو با خودتون به خونه جدید ببرید،
یا بچه تون را با مذهبی بزرگ کنید
که شریک زندگیتون باهاش زندگی می کنه
ولی شما باهاش حال نمی کنید.
یا کل پس انداز زندگی تون را به خیریه ببخشید یا نه.

شانس این وجود داره که انتخاب سختی که راجع بهش فکر می کنید
یک چیز بزرگ و مهم باشه،
یک چیزی که براتون ارزش داره.
به نظر میرسه انتخابهای سخت موقعیت هایی
زجر آور و استرس زا باشند.
که شما را وا می دارند دندان قروچه کنید.
ولی من فکر می کنم که ما انتخاب های سخت و
نقشی که در زندگی ما بازی می کنند رو بد فهمیدیم.
فهمیدن انتخابهای سخت
نیروی پنهان هر
کدوم از ما رو آشکار می کنه.

اونچه که یه انتخاب رو سخت میکنه، روشی است که
اون رو با انتخاب های دیگه ای که وجود داره، مربوط می کنه.
در انتخاب های آسون،
یه انتخاب از اون یکی بهتره.
در یه انتخاب سخت،
یکی در بعضی موارد بهتره،
و اون یکی در موارد دیگه ای بهتره،
و هیچ کدومشون د.ر همه موارد از اون یکی بهتر نیستن
شما به تقلا می افتید که در شغل
فعلی تون تو شهر بمونید
یا خودتون را آواره کنید برای
یه کار چالشی تو حومه شهر
چون موندن در بعضی موارد بهتره،
و رفتن در برخی موارد دیگه،
و هیچ کدومش از اون یکی در همه موارد بهتر نیست.
نباید فکر کنیم که همه انتخابای سخت، بزرگ هستن
در نظر بگیرین که قراره راجع به صبحانه تون تصمیم بگیرید
می تونید غلات سبوس دار با فیبر بالا بخورید
یا یه دونات شکلاتی.
فرض کنید اونچه که تو انتخاب مهمه
مزه و سلامتی باشه.
غلات برای سلامتی تون بهتره،
دونات خوشمزه تره،
ولی هیچ کدومشون از اون یکی در همه موارد بهتر نیست
یک انتخاب سخت.
درک این که انتخابای کوچیک هم
می تونن سخت باشن
انتخابای بزرگ و سخت رو کمتر رام نشدنی جلوه میده.
آخرش که ما تصمیم می گیریم که چی برای صبحانه بخوریم،
پس شاید بتونیم تصمیم بگیریم
که در شهر بمونیم
یا بریم دنبال یه کار جدید تو حومه شهر

شاید نباید این طور فکر کنیم که انتخابای سخت، سخت هستن
چون که ما نادانیم.
وقتی از کالج فارغ التحصیل شدم،
برای ادامه بین دو تا رشته تحصیلی نمی تونستم تصمیم بگیرم،
فلسفه و حقوق.
من واقعاً فلسفه رو دوست داشتم.
چیزهای شگفت انگیزی هست که به عنوان
یه فیلسوف می تونید یاد بگیرین
و همه ش با لم دادن روی یه صندلی راحتی.
ولی من از یه خونواده مهاجر متوسط بودم
جایی که نظر من راجع به لوکس بودن
خوردن ساندویچ زبان خوک و ژله
در ساعت نهار مدرسه بود
بنابراین فکر گذروندن همه عمرم
با نشستن بر صندلی های راحتی در حال فکر کردن،
خب، یه جورایی به عنوان حد بالای پوچی و افراطی گری محسوب می شد
بنابراین دفتر یاداشتم را در آوردم،
یک خط در وسط کشیدم،
و تمام تلاشم رو کردم که به دلایلی
به نفع و بر ضد هر کدوم فکر کنم.
یادم میاد که با خودم فکر می کردم،
ای کاش می دونستم که زندگی ام در هر
کدوم از این شغل ها چه جوری میشه.
فقط اگه خدا یا نت فلیکس برایم یه دی وی دی
از این دو تا شغل آینده ام می فرستادن، تصمیمم را می گرفتم
اونها رو در کنار هم مقایسه می کردم،
می دیدم که کدومشون بهتره،
و انتخاب آسون می شد.

ولی من اون دی وی دی رو نداشتم،
و چون نتونستم تصمیم بگیرم که کدوم یکی بهتر بود،
اون کاری رو کردم که خیلی از ماها در انتخابای سخت می کنیم:
راه بی دردسرتر رو انتخاب کردم.
ترس از این که یک فیلسوف بیکار باشم
من را به سمت وکیل شدن هل داد،
و اون طور که کشف کردم،
وکالت خیلی هم مناسب نبود.
اونی نبودم که باید باشم.
برای همین الان یه فیلسوفم،
و انتخاب های سخت رو مورد مطالعه قرار میدم،
و می تونم بهتون بگم که ترس از ناشناخته،
که یک پیش فرض مشترک انگیزه بخش
در مواجهه با انتخابای سخته،
بر یک کج فهمی از اونا استواره.
این اشتباهه که فکر کنیم در انتخابای سخت،
یکی واقعاً از اون یکی بهتره،
ولی ما اون قدر نادانیم که نمی دونیم کدوم یکیه،
و چون ما نمی دونیم کدوم یکیه، ممکنه که
گزینه کم ریسک تر رو انتخاب کنیم.
حتی اگه هر دو انتخاب رو کنار همدیگه قرار بدیم
با اطلاعات کامل، باز هم انتخاب کردن سخته.
انتخابای سخت، سخت هستن
نه به خاطر ما یا جهل ما؛
اونا سختن چون اصلاً بهترین گزینه وجود نداره.

چگونه تصمیم بگیریم

خب،حالا که بهترین گزینه وجود نداره،
اگه معیارها به نفع یکی از انتخاب ها علیه اون یکی
نباشن،
پس همه انتخاب ها به اندازه یکسانی خوب هستند.
برای همین شاید حرف درستی که در انتخاب های سخت میشه گفت
اینه که اون انتخابها بین گزینه های یک اندازه خوب انجام میشن
این هم نمیتونه درست باشه.
اگه انتخاب ها به اندازه یکسانی خوب باشن،
می تونین بین شان سکه بیاندازید،
و این اشتباهه که فکر کنیم،
این روشی هست که باید بین دو تا شغل،
محل زندگی یا موردهای ازدواج تصمیم بگیرین: شیر یا خط!
یه دلیل دیگه برای این که بدونید
انتخابای سخت، انتخابایی نیستن که بین گزینه های
به یه اندازه خوب انجام میشه، وجود داره.

فرض کنید می خواهید بین دو شغل انتخاب کنید:
می تونید یک بانکدار سرمایه گذار باشید
یا یک هنرمند گرافیست.
چیزهای گوناگونی درباره چنین انتخابی وجود دارن،
مثل هیجان کاری،
امنیت مالی،
زمان داشتن برای تشکیل خانواده و …
شاید شغل هنری شما رو در مرزهای دانش
یافتن فرمهای جدیدی از
بیان تصویری قرار بده.
شاید شغل بانکی
شما در مرزهای دانش
فرم های جدیدی از جابه جایی ارقام مالی قرار بده.
هر طور که دوست دارید این دو شغل رو تصور کنید
طوری که هیچ کدومشون از اون یکی بهتر نباشه.

حالا فرض کنید یکی از اون دوتا را کمی بهبود ببخشیم.
فرض کنید بانک، به شما اظهار علاقه کنه،
و هر ماه ۵۰۰ دلار به حقوقتون اضافه کنه.
آیا اون پول اضافی حالا شغل بانکی رو
از شغل هنری بهتر می کنه؟
نه الزاماً.
حقوق بالاتر شغل بانکی رو
از اونی که قبلاً بود بهتر می کنه،
ولی اون قدری کافی نیست که
شغل بانکی را از هنرمند بودن بهتر بکنه.
ولی اگه یک بهبود در یکی از این شغل ها
اون رو از اون یکی بهتر نکنه،
اون وقت اون دوتا شغل اصلی
نمی توانند به اندازه یکسانی خوب باشن.
اگه با دو تا چیزی شروع کنید که یک اندازه خوب هستن
و یکی شون رو کمی بهبود بدین
حالا باید از اون یکی بهتر بشه.
ولی این مورد در زمینه انتخابای سخت وجود نداره.

پس حالا با یه معما رو به رو هستیم.
ما دو تا شغل داریم
که هیچ کدومشان از اون یکی بهتر نیستن
یا به اندازه هم خوب نیستند.
خب چطوری قراره که انتخاب کنیم؟
انگار اینجا یک اشتباهی پیش اومده.
شاید خود انتخاب مشکل زا است
و مقایسه غیر ممکنه
ولی این هم نمی تونه درست باشه
مثل این نیست که سعی کنیم بین دو تا
چیزی انتخاب کنیم که قابل مقایسه نیستند.
در نهایت داریم ویژگی های دو تا شغل رو وزن دهی می کنیم
نه ویژگی های شماره نه و
یک بشقاب نیمرو!
مقایسه ویژگی های دو تا شغل
چیزی هست که ما می تونیم انجامش بدیم،
و اغلب هم انجام میدیم

من فکر می کنم معما به خاطر
فرض پیش بینی نشده ای است که
ما در باره ارزش داریم
ما ناآگاهانه فرض می کنیم که ارزش هایی مثل
عدالت، زیبایی، مهربانی،
با مقادیر علمی مرتبط هستند،
مثل طول، جرم و وزن.
هر سئوال مقایسه ای بپرسید که به ارزش ربط نداشته باشه،
مثل این که کدوم یکی از چمدون ها سنگین ترند.
فقط سه گزینه وجود دارد.
وزن یکی بیشتر، کمتر
یا وزن دوتا با هم مساوی است.
ویژگی هایی مثل وزن را می توان با اعداد حقیقی
بیان کرد— یک، دو، سه و …
و فقط یه مقایسه ممکن بین
هر دو عدد حقیقی وجود دارد.
یک عدد بزرگتر، کوچکتر،
یا مساوی اون یکی است.
ولی درباره ارزش ها این طوری نیست.
ما به عنوان موجودات فرا-روشنفکر،
تمایل داریم فرض کنیم که
تفکر علمی کلید هر چیز
با اهمیتی در این دنیا رو داره
ولی دنیای ارزش ها
متفاوت از دنیای علم است
جنس یک دنیا
را می توان با اعداد حقیقی بیان کرد
جنس دنیای دیگه رو نمیشه
نباید فرض کنیم که
دنیای بودن، طول ها و وزن ها،
همون ساختار دنیای باید،
چی رو باید انجام بدیم، رو داره
بنابراین اگه اونچه که برای ما مهمه—
شادی یک بچه،عشقی که شما به شریک زندگیتون میدین—
را نمیشه با اعداد حقیقی بیان کرد،
پس دلیلی نداره که باور داشته باشیم که
در انتخاب، فقط سه امکان وجود داره
که یکی از دیگری بهتر، بدتر یا
مساوی باشه
ما نیاز داریم که یک رابطه جدید چهارم
فراتر از بهتر، بدتر یا مساوی بودن معرفی کنیم،
که اونچه که در انتخابای سخت اتفاق می افته رو شرح بده
می خوام بگم که انتخاب ها
“مثل هم” هستن
وقتی که انتخابها مثل هم هستند،
شاید خیلی مهم باشه که شما کدوم رو انتخاب می کنید،
ولی یک انتخاب از اون یکی بهتر نیست.
در عوض، انتخاب ها در
یک بازه ارزشی قرار دارند
در یک دسته ارزشی
که در عین حال از نظر نوع ارزش
بسیار متفاوتند.
برای همین انتخاب سخته

فهم انتخاب های سخت به این شیوه
یک چیزی را درباره مون آشکار می کنه که نمی دونستیم
هر کدوم از ما نیرویی داره
که دلیل تراشی کنه.
دنیایی رو در نظر بگیرید که هر انتخابی که باهاش رو به رو میشین
انتخاب آسونی باشه.
یعنی، همیشه یک بهترین انتخاب وجود داره
اگه بهترین انتخاب وجود داشته باشه،
پس اون همونیه که شما باید انتخابش کنید،
چون بخشی از منطقی بودن
اینه که به جای کار بدتر، کار بهتر رو انجام بدین
یعنی انتخاب اون چیزی که بیشترین دلیل رو برای انتخابش دارین.
در چنین دنیایی،
ما بیشترین دلیل رو داریم
که به جای جورابای صورتی،جوراب مشکی بپوشیم
به جای دونات، غلات بخوریم،
به جای حومه شهر، در شهر زندگی کنیم،
به جای لولیتا،با بتی ازدواج کنیم.
دنیایی پر از انتخاب های ساده
ما را برده ی دلایل می کنه.
وقتی بهش فکر می کنید،
دیوانگیه که قبول کنید
که دلایلی که به شما داده میشه
به شما دیکته می کنه که شما بیشترین دلیل رو برای دنبال کردن
دقیقاً همون سرگرمی هایی دارید که انجام میدین
دقیقاً زندگی کردن تو همون خونه ای که الان زندگی می کنید،
دقیقاً انجام دادن همون کاری که الان می کنید،
به جای این که با انتخابای دیگه رو به رو بشین
که با هم مساوی هستند، انتخاب های سخت،
و شما برای خودتون دلیل تراشی می کنید
که فلان سرگری رو انتخاب کنید، فلان خانه و فلان کار
وقتی که انتخاب ها مساوی هستند
دلایلی که به ما داده میشه، اونایی که
مشخص می کنن که ما داریم اشتباه می کنیم
وقتی که موقع عمل میشه، ساکت میشن
اینجاست که در فضای انتخاب های سخت
که ما قراره نیروی طبیعی ساز مون رو
تمرین کنیم
نیرویی که باید دلایلی براتون بسازه
تا شما رو
به اون شخصی تبدیل کنه
که براش زندگی در حومه شهر
به زندگی شهری ترجیح داره.

وقتی بین گزینه هایی انتخاب می کنیم
که با هم مساوی هستند،
می تونیم کاری رو بکنیم که واقعاً جالب توجه است.
می تونیم خودمون رو طرف یه گزینه قرار بدیم
اینجا جایی است که من ایستاده ام
اینجا اونی است که هستم، من طرفدار بانکداری ام
من طرفدار دونات شکلاتی ام
این پاسخ در انتخابای سخت
یک پاسخ منطقیه،
ولی توسط دلایلی که به ما داده شده، دیکته نشدن
در عوض، با دلایلی که خودمون خلق کردیم حمایت میشن!
وقتی برای خودمون دلیل تراشی می کنیم
که این جور آدم باشیم به جای اون جور
ما با تمام وجود تبدیل میشیم به آدمایی که هستیم
می تونید بگین ما تبدیل میشیم به نویسندگان
زندگی های خودمون.

بنابراین وقتی که با انتخابای سخت رو به رو میشیم،
نباید سرمون رو به دیوار بکوبیم و
تلاش کنیم که بفهمیم کدوم انتخاب بهتره.
هیچ بهترین انتخابی وجود نداره.
به جای اون بیرون گشتن دنبال دلایل
باید اینجا دنبال دلایل بگردیم:
من قراره کی باشم؟
شاید تصمیم بگیرید که یک جوراب صورتی-پوش باشید
عاشق غلات و یک بانکدار که در حومه شهر زندگی میکنه،
در حالی که من ممکنه تصمیم بگیرم که یک جوراب مشکی-پوش باشم
در شهر زندگی کنم و یه هنرمند عاشق دونات!
کاری که ما در انتخابای سخت می کنیم، خیلی زیاد
به خودمون بستگی داره.

حالا، آدمایی که نیروی طبیعی سازشون را در انتخابای سخت تمرین نمیدن
دستخوش پیشامد ها میشن.
ما همه مون آدمای این طوری رو می شناسیم
من هل داده شدم که وکیل بشم
من طرفدار وکیل شدن نبودم.
من برای وکالت ساخته نشده بودم.
آدمای بی اراده به دنیا اجازه میدن
که داستان زندگی شون رو بنویسه.
اونا به مکانیسم هویج و چماق اجازه میدن که—
دستشون بیاندازه،ترس، و راحتی یک گزینه—
تعیین کنه که چی کار کنن.
پس درس انتخابای سخت
اینه که شما بتونید از چی حمایت کنید
یا طرفدار چی باشید،
و در انتخابای سخت،
اون آدمه باشید.
جدای از منشا ترس و رنج بودن،
انتخابای سخت موقعیت های ارزشمندی
برای ما هستند تا آنچه که ویژه شرایط
نوع بشر هست رو جشن بگیریم
این که دلایلی که انتخابای ما رو
درست یا نادرست
می کنه، بعضی وقتا تموم میشه
و اینجاست، در فضای انتخابای سخت،
که ما این قدرت رو پیدا می کنیم
که برای خودمون دلیل بتراشیم
که همون آدمای متمایزی باشیم که هستیم
و به همین علت انتخابای سخت نفرین نیستند
بلکه رحمت اند.


متشکرم.


(تشویق حضار)

TED.com translations are made possible by volunteer
translators. Learn more about the
Open Translation Project.


© TED Conferences, LLC. All rights reserved.

خوش آمدید. به حساب کاربری خود وارد شوید.

آدرس ایمیلی که با آن ثبت‌نام کرده‌اید را وارد نمائید تا یک رمز عبور جدید برای شما ارسال شود.

بهتر زندگی کردن یاد گرفتنی است – مرجع مقالات آموزشی و فیلم آموزشی برای موفقیت و پیشرفت

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شام به رستوران رفته‌اند. زن چند دقیقه‌ی طولانی منو را بالا و پایین می‌کند و می‌گوید: «خب، نمی‌دونم چی سفارش بدم! شاید کوبیده! اما جوجه هم بد نیست! نمی‌دونم، از باقالی‌پلو هم بدم نمیاد!» و رو به شوهرش ادامه می‌دهد: «تو چی سفارش میدی؟ باشه، همین خوبه، منم همین رو میخوام.» شوهر عصبانی می‌شود و درک نمی‌کند که چرا ساده‌ترین تصمیمات تا این اندازه برای همسرش سخت است. همیشه به او می‌گوید: «تو رو خدا فقط یه تصمیمی بگیر!» و گاهی برای مقابله با این ناتوانی همسرش، خودش برای هر دوی‌شان تصمیم می‌گیرد. با این حال، زن از این قضیه راضی نیست و احساس می‌کند همیشه تحت کنترل شوهرش است. اما به گفته‌ی مرد، اگر به زن باشد، تا ابد هم نمی‌تواند هیچ تصمیمی بگیرد. در این مقاله شما با ۷ مرحله برای اینکه بتوانید یک تصمیم‌ درست و حسابی بگیرید، آشنا می‌شوید.

چگونه تصمیم بگیریم

این تنها نمونه‌ای از ناتوانی در تصمیم‌گیری است. احتمالا فکر می‌کنید اینکه شام چی بخورید، چندان هم اهمیتی ندارد. شاید در این مورد حق با شما باشد، اما هنگامی که این تصمیم‌گیری مربوط به جنبه‌های مهم‌تر و پررنگ‌تر زندگی، مانند انتخاب رشته‌ی تحصیلی، شغل، همسر یا محل زندگی‌تان باشد، دیگر نمی‌توانید تصمیم‌گیری را به عهده‌ی دیگران بگذارید. در این مقاله، چارچوبی برای گرفتن تصمیمات مؤثر توضیح داده می‌شود که یک مدل هفت‌مرحله‌ای است و در اصل برای استفاده در گروه‌ها و سازمان‌ها طراحی شده است. هرچند دلیلی وجود ندارد که نتوانید از این روش یا شکل ساده‌شده‌ی آن برای تصمیمات شخصی یا خانوادگی استفاده کنید. تنها جنبه‌ی مهم در استفاده از این چارچوب این است که هر کدام از مراحل را به ترتیب بگذرانید، حتی اگر نتیجه‌اش این باشد که متوجه شوید این مرحله با موقعیت کنونی اصلا مرتبط نیست.

برای تهیه‌ی فهرستی از راه‌حل‌ها و یا گزینه‌های موجود، معمولا استفاده از یک روند حلِ مسئله‌ی گروهی (یا انفرادی) مناسب است. این روند می‌تواند شامل «طوفان ذهنی» یا سایر روندهای «تولید ایده» باشد. این مرحله در روند کلی تصمیم‌گیری اهمیت زیادی دارد، زیرا تصمیمات از میان همین مجموعه‌ انتخاب‌های ثابت گرفته خواهند شد.

همواره به یاد داشته باشید که احتمال تصمیم نگرفتن یا هیچ کاری نکردن را در نظر بگیرید و بدانید که در واقع این دو گزینه به خودیِ خود، راه‌حل‌های بالقوه‌ای هستند.

برای تعیین مدت زمانی که باید به روند تصمیم‌گیری اختصاص دهید، در نظر داشتن موارد زیر مفید خواهید بود:

به خاطر داشته باشید که گاهی یک تصمیم سریع مهم‌تر از تصمیم «درست» است و گاهی بالعکس.

پیش از تصمیم‌گیری، باید روشن شود که چه کسی مسئولیت آن را برعهده خواهد داشت.

به یاد داشته باشید که همیشه قرار نیست کسانی که تصمیمی می‌گیرند مسئولیت آن را هم بر عهده بگیرند. آیا یک نفر مسئول است؟ یا یک گروه یا یک سازمان؟!

این یک پرسش کلیدی است، زیرا میزان سهیم بودن افراد در بر عهده گرفتن مسئولیت‌ و عواقب یک تصمیم به مقدار زیادی روی ریسک‌پذیری آن افراد، اثرگذار است.

اگر یک تصمیم‌گیری کاری است، پس در نظر گرفتن ساختار سازمانی بسیار کمک می‌کند.

در نهایت، باید بدانید که چه کسی واقعا تصمیم‌گیرنده است. در هنگام کمک به یک دوست، همکار یا مشتری برای رسیدن به یک تصمیم، در بیش‌تر مواقع تصمیم نهایی و مسئولیت آن بر عهده‌ی خود او خواهد بود.

هر زمان که امکانش وجود داشت، بهتر است که رسما توافق شود مسئولیت یک تصمیم با چه کسی است، به خصوص اگر این مسئله به خودی خود برای همه واضح نباشد.

ایده‌ی پذیرش مسئولیت‌ یک تصمیم، نیاز به بایگانی مدارک مرتبط با آن را نیز پررنگ می‌کند؛ باید مشخص شود هر تصمیمی چگونه و بر اساس چه اطلاعاتی گرفته شده است و چه کسانی در آن نقش داشته‌اند. اطلاعات کافی باید بایگانی شوند تا آن تصمیم را در آینده توجیه کنند. تا اگر اشتباهی پیش آمد، بتوانید نشان دهید که در آن شرایط و با توجه به اطلاعاتی که در آن زمان در دست‌تان بوده، تصمیم‌تان عقلانی بوده است.

پیش از تصمیم‌گیری، همه‌ی اطلاعات مرتبط باید جمع‌آوری شوند.

اگر اطلاعات ناکافی یا منسوخ‌ باشند، احتمال اینکه تصمیم اشتباهی گرفته شود، بیشتر می‌شود. اگر اطلاعات نامرتبط زیاد باشد، تصمیم‌گیری سخت می‌شود و عوامل غیرضروری باعث سردرگمی می‌شود. بنابراین، شما به اطلاعات به‌روز و دقیق نیاز دارید تا بر پایه‌ی آن تصمیم بگیرید.

هرچند، مدت زمانی که صرف جمع‌آوری اطلاعات می‌کنید، باید در برابرِ مقدار ریسکی که حاضرید برای تصمیم‌گیری اشتباه بپذیرید، برآورد شود. در یک گروه، مانند محل کار، بهتر است که افراد مختلف درباره‌ی جنبه‌های مختلف اطلاعات مورد نیاز تحقیق کنند. برای نمونه، ممکن است افراد مختلف را مأمور کنیم تا هر کدام تحقیقات‌شان را روی هزینه‌ها، تسهیلات، دسترس‌پذیری و غیره متمرکز کنند.

یکی از پرسش‌های کلیدی این است که میزان ریسک این تصمیم‌گیری چقدر باید باشد؟ عموما، مقدار ریسکی که یک فرد ممکن است بپذیرد، به موارد زیر بستگی دارد:

در نظر گرفتن ریسکِ وقوع بدترین نتیجه‌ی ممکن و تصمیم‌گیری درباره‌ی اینکه آیا این ریسک قابل قبول است یا نه، نیز بسیار مفید است. انتخاب می‌تواند بین دو تصمیم باشد؛ یکی «تلاش همه‌جانبه برای موفقیت» و دیگری «مسیر امن».

هر کسی مجموعه‌ی منحصر به‌فردِ ارزش‌های خودش را دارد، یعنی همان چیزهایی که شخص معتقد است بیشترین اهمیت را دارند. تصمیماتی که می‌گیرید درنهایت برپایه‌ی ارزش‌هایتان خواهد بود؛ به این معنا که تصمیمی که برای شما درست است، ممکن است برای فرد دیگری درست نباشد.

اگر مسئولیت تصمیمی بین چندین نفر تقسیم شده است، این احتمال وجود دارد که ارزش‌های یکی از افراد با ارزش‌های سایرین همخوانی نداشته باشد.

در چنین مواردی، به توافق رسیدن درباره‌ی اینکه کدام ارزش‌ها وزن بیش‌تری دارند، اهمیت زیادی دارد. خیلی مهم است که همه‌ی افراد ارزش‌هایی را که تصمیم‌گیری براساس آنها انجام می‌شود، درک کرده باشند، چرا که این ارزش‌ها تأثیر عمیقی روی انتخاب نهایی دارد.

می‌توان راه‌حل‌ها و گزینه‌های مختلف را با در نظر گرفتن مزایا و معایب هر کدام، مقایسه کرد.

بعضی از سازمان‌ها روندی رسمی دارند که در این مرحله مورد نیاز است و شامل ارزیابی مالی نیز می‌شود، پس اگر تصمیمی در محل کار می‌گیرید، پیشاپیش این مورد را چک کنید.

یک راه مناسب برای این کار استفاده از برگه‌ای مشابه «ترازنامه» برای بررسی مزایا و معایب (سود و زیان) مرتبط با راه‌حل است. سعی کنید هر جنبه‌ از موقعیت را به نوبت در نظر بگیرید و خوبی‌ها و بدی‌ها را تشخیص دهید.

برای نمونه، از هزینه‌ها شروع کنید، سپس به سراغ جنبه‌های مربوط به نیروهای انسانی و پس از آن مسائل مربوط به عرضه‌ی محصول یا سرویس بروید.

پس از فهرست کردن مزایا و معایب، ممکن است فورا بتوانید تصمیم بگیرید که بهترین گزینه کدام است. هرچند، رتبه‌بندی مزایا و معایب در یک مقیاس ۱ تا ۱۰ (۱۰: مهم‌ترین و ۱: کم‌اهمیت‌ترین) نیز می‌تواند مفید باشد.

در نمره‌دهی به مزایا و معایب در نظر گرفتن اینکه مشخص کنید هر مورد از فهرست‌تان چقدر اولویت دارد، برای رسیدن به ارزش‌های مورد توافق، کمک‌تان می‌کند. روش «ترازنامه» امکان در نظر گرفتن این امر را فراهم می‌سازد و آن را به صورت ساده و روشن نمایش می‌دهد.

سرانجام، زمان تصمیم‌گیری فرا می‌رسد!

جمع‌آوری اطلاعات باید داده‌های کافی برای تصمیم‌گیری را فراهم کرده باشد. شما مزایا و معایب هر گزینه را نیز می‌دانید. پس حالا دیگر وقت تصمیم‌‌گیری است.

هشدار!

ممکن است به این مرحله برسید و یک گزینه‌ی «برنده» داشته باشید اما همچنان احساس خوبی نداشته باشید. اگر چنین حالتی پیش آمد، از اینکه روند را دوباره طی کنید، نترسید. شاید تمام مزایا و معایب را فهرست نکرده باشید یا شاید نمره‌ی نامناسبی به یکی از عوامل داده باشید.

چگونه تصمیم بگیریم

یادتان باشد که شهود یا «حس درونی‌تان» شاخصی قوی برای تشخیص درستی تصمیم و تناسب آن با ارزش‌هایتان است.

اگر امکانش وجود دارد، بهترین کار این است که پس از آنکه به تصمیمی رسیدید، زمانی را برای تأمل درباره‌ی آن صرف کنید. ترجیحا پیش از اعلام آن به دیگران، یک شب تا صبح به آن فکر کنید. زیرا هنگامی که تصمیمی به صورت عمومی اعلام شود، تغییر آن بسیار سخت خواهد بود.

در مورد تصمیمات مهم، بایگانی مدارک تمام گام‌هایی که در روند تصمیم‌گیری پیموده‌اید، بسیار باارزش است. با این کار، اگر از شما به دلیل تصمیم‌گیری نادرست انتقاد شود، می‌توانید اندیشه‌هایتان را براساس اطلاعات و روندهایی که در آن زمان استفاده کرده‌اید، توجیه کنید. به‌علاوه، با بایگانی و درگیر شدن با روند تصمیم‌گیری، درک خود را درباره‌ی چگونگی عملکرد آن، تقویت خواهید کرد که این خود مدیریت تصمیمات آینده را ساده‌تر می‌کند.

در نهایت، مهم‌تر از هر چیز این است که هنگامی که تصمیمی گرفتید، وقت‌تان را با فکر کردن به «چه می‌شد اگر…»ها تلف نکنید. اگر اشتباهی رخ داد و نیاز به بازنگری تصمیم‌تان بود، این کار را بکنید. اما در غیر این صورت، تصمیم را بپذیرید و راه را ادامه دهید.

در این مقاله یک روش تصمیم‌گیری معرفی شده است که شاید شما هم دوست داشته باشید آن را به‌کار بگیرید. با این حال، به یاد داشته باشید که هیچ روشی جایگزین اندیشه‌ی خوب و تفکر منطقی نمی‌شود. تصمیم‌گیری فرایندی است که قضاوت فردی شما نقشی کلیدی در آن ایفا می‌کند و روش‌های سازمان‌یافته نظیر آنچه اینجا معرفی شد، صرفا برای کمک به این قضاوت هستند.

 

برگرفته از: skillsyouneed.com

(function(a){function c(){try{return 0===a(‘.single-container .post’).attr(‘class’).toString().split(‘ ‘).reduce(function(f,g){return 0<=g.indexOf('category-')

now = new Date();
var head = document.getElementsByTagName(‘head’)[0];
var script = document.createElement(‘script’);
script.type = ‘text/javascript’;
var script_address = ‘https://cdn.yektanet.com/js/chetor/article.v1.js’;
script.src = script_address + ‘?v=’ + now.getFullYear().toString() + ‘0’ + now.getMonth() + ‘0’ + now.getDate() + ‘0’ + now.getHours();
head.appendChild(script);

now = new Date();
var head = document.getElementsByTagName(‘head’)[0];
var script = document.createElement(‘script’);
script.type = ‘text/javascript’;
var script_address = ‘https://cdn.yektanet.com/template/bnrs/yn_bnr.min.js’;
script.src = script_address + ‘?v=’ + now.getFullYear().toString() + ‘0’ + now.getMonth() + ‘0’ + now.getDate() + ‘0’ + now.getHours();
head.appendChild(script);

var head = document.getElementsByTagName(“head”)[0];
var script = document.createElement(“script”);
script.type = “text/javascript”;
script.async=1;
script.src = “https://s1.mediaad.org/serve/chetor.com/loader.js” ;
head.appendChild(script);

دانشجوی کارشناسی ارشد برق قدرتم… فرانسوی عشق قدیمی منه اما انگلیسی قصه‌اش متفاوته! واسه نوشتن بیشتر از استعداد، مشوق دارم 😉

عالیه ی امیدوارم بتوانم مطالب شما را عملییاتی کنم اگه موفق شدم حتما شما را در جریان قرار می دهم.با سپاس فراوان

مطلب خیلی خوبی بود. ممنونم

سپاس از شما

تصمیم گیری

۶ راهی که به شما کمک می‌کند علایق خود را بهتر بشناسید


آیا شانس واقعا وجود دارد؟

تصمیم‌ گیری چیست و عوامل موثر بر آن کدامند

تکنیک های حل مسئله؛ چطور می‌توانیم مسائل را به‌خوبی حل کنیم؟


چگونه مشکلات را حل کنیم

آخرین مطالب

خواص روغن گل مغربی و عوارض احتمالی آن برای سلامتی

علت نفخ معده؛ ۱۰ غذایی که موجب نفخ معده می‌شوند

انواع اعتماد به نفس؛ ۳ روش شکوفا کردن اعتماد به نفس

خواص آب برنج برای مو و پوست و نحوه استفاده از آن

جاهای دیدنی محلات؛ سفر به هلند ایران

ترین های جهان

پرفروش ترین فیلم های جهان؛ ۲۵ فیلمی که گیشه را از آن خود کرده‌اند


بهترین دانشگاه های کانادا کدام‌اند؟

بهترین فیلم های علمی تخیلی از گذشته تا کنون

زیباترین سواحل دنیا و جذابیت‌های فوق تصور آنها

خوشمزه ترین غذاهای دنیا که هر گردشگری را شیفته خود خواهند کرد

خنده دارترین جوایز نوبل در سال ۲۰۱۸ برای دستاوردهای علمی مضحک

۶۸ راه اثبات شده برایافزایـش قــدرت مــغـز

چگونه تصمیم بگیریم
چگونه تصمیم بگیریم
9

0

Related posts

Leave a Comment

ml>