دسته‌ها
روانشناسی کسب و کار

چگونه عاشق کار خود شویم؟

10 نشانه لذت بردن از کارمان

ما چه کارآفرینی باشیم که محل کارمان به جای خاصی محدود نباشد، چه در دفتر کار کنیم یا درهر جای دیگر، احتمالاً چیزی حدود هشت ساعت از روز را در جایی صرف می‌ کنیم، اگر رفت و آمدمان را هم در نظر بگیریم، تا ۱۰ ساعت هم افزایش می‌ یابد. این را هم در نظر داشته باشیم ما هر شب باید ۸ ساعت بخوابیم (واقعاً باید چنین کاری را انجام دهیم). این یعنی از کل زمان در دسترس مان (بیداری)، ۶۳%‌اش را در محل کار صرف می‌ کنیم و این بخش بزرگی از زندگی ما است. اگر قرار است این همه برای چیزی زمان بگذاریم، بهتر است اطمینان یابیم چگونه از شغل خود لذت ببریم. ما تنها یک بار زندگی می‌ کنیم.

از کجا پی ببریم چنین حسی به کارمان داریم؟ در اینجا ۱۰ نشانه‌ ی کلیدی آمده است که نشان می‌ دهد ما از شغل خود لذت می‌ برید:

۱- ما متوجه‌ ی گذشت زمان نمی‌ شویم، به یک وضعیت تچان وارد می‌ شویم.

تچان تقریباً یک وضعیت متعالی است که زمان در آن رنگ می‌ بازد، آنچه پیش روی ما است، همه‌ ی چیزی است که وجود دارد، و نگرانی‌ ها و وظایف دیگر به کنار می‌ روند. این زمانی رخ می‌ دهد که ما کاری واقعاً لذت‌ بخش را انجام می‌ دهیم (مانند نواختن یک آلت موسیقی که عاشق‌ اش هستیم) یا زمانی که با کسی هستیم که واقعاً برای ما اهمیت دارد.
وقتی کاری که دوست داریم انجام دهیم، چنین قضیه ای برقرار است. زمان می‌ گذرد و ما با نگاه کردن به پنجره، بیرون را تاریک می‌ یابید درحالی‌ که شکی نداریم خورشید به تازگی طلوع کرده بود. و بهترین چیز درباره‌ ی حالت تچان این است که حس خوبی به ما می‌ بخشد.

۲- احساس می‌ کنیم که کار ارزشمندی انجام می‌ دهیم. احساس رضایت از شغل داریم

انسان‌ ها از اینکه با دیگران در ارتباط باشند، خوشحال می‌ شوند ولی آنها از ساختن یا ارائه چیزی ارزشمند به دیگران هم خوشحال می‌ شوند. چنین چیزی الزاماً درمان سرطان نیست (البته که این کار شگفت آور خواهد بود! ). این کار می‌ تواند ساده‌ تر باشد مانند کار یک نجار که برای مردم چیزهایی را می‌ سازد که آنها نیاز دارند. کار ما هر چه باشد، ما از این‌ که به مردم کمک کرده‌ ایم و خدمتی به آنها رسانده ایم، حس خشنودی عمیقی خواهیم داشت. احساس‌ مان مانند این است که ایده‌ های ناب، توانایی‌ ها و استعداد هایمان را به مردم باز می‌ گردانیم و تقدیمشان می‌ کنیم.
در واقع این چیز دیگری است که تعریف می‌ کند، یک فرد شاد چگونه زندگی می‌ کند و ما چگونه می‌ توانیم هر روز شاد بمانیم.

۳- ما از این‌ که صبح از خواب برخیزیم هیجان‌ زده می‌ شویم

اگر ما در هنگام صبح برای برخاستن از خواب، آماده و مشتاق نیستیم حتماً یک چیزی کم است. البته هر کاری، روزهای تعطیلی هم دارد ولی اگر ما همواره از رفتن به کار واهمه‌ ی شدیدی داریم، احتمالاً زمان تغییر فرا رسیده است.
هر کاری که انجام می‌ دهیم، باید چنان ما را هیجان‌ زده کند که آغازی سریع و پرنشاط را برای روز کاری‌ مان رقم بزنیم. این کار باید مارا درگیر تمرکز بر جنبه‌ ای از شغل‌ مان کند پیشتر آن را ندیده باشیم، ولی باید ما را از جای‌ مان بیرون بکشد و هیجان زده کند.

۴- همکاران و بالادستی‌ های ما در ارائه و تولید چیزها، همچون شریکان ما به نظر می‌ رسند

وقتی ما افرادی را که با آنها کار می‌ کنیم نه فقط به عنوان دیگرانی در دفتر کار ببینیم، یا کسانی که به ما گزارش‌ های “مشخصات روند آزمایش” (TPS) را برای انجام می‌ سپارند، می‌ شود گفت در جای درستی قرار گرفته ایم. باید آنان را همچون کسانی ببینیم که می‌ توانیم با آنها چیزی بزرگ را بسازیم. شاید رئیس نباشیم که تصمیم بگیریم آن چیز چه باشد ولی ما به کاری که می‌ کنیم باور داریم و دوست داریم به محل کارمان برویم و درکنار آن افراد برای محقق ساختن آن موضوع تلاش کنیم. چگونه عاشق کار خود شویم؟

۵- ما از کارمان گلایه نمی‌ کنیم

بسیاری از مردم از شغل خود گله‌ مند هستند:
“زمان شروع کار خیلی زود است”
“راه آن خیلی دور است”
“از افرادی که با آنها کار می‌ کنم خوشم نمی‌ آید”
“از کاری که می‌ کنم بیزارم”
اگر پیوسته از کارمان شکایت می‌ کنیم، یا به یک تغییر در طرز فکرمان نیاز داریم(به آنچه داریم بها بدهیم و این شرایط را مقایسه کنیم با زمانی که بیکار شده‌ ایم و در پرداخت قبض‌ های‌ مان مشکل داریم) یا این در واقع راهنمای درونی است که به ما نشان می‌ دهد باید شغل دیگری بیابیم که از آن لذت بیشتری ببریم.
موضوع هر چه باشد، در کاری که از آن لذت می‌ بریم، ممکن است زمان‌ هایی باشد که از حجم کار یا وظایف آزار دهنده گلایه‌ مند باشیم. ولی روی هم رفته، اینها در مقایسه با شادی انجام کار مورد علاقه‌ مان، چیزی نیست.

۶- ما نگران کشمکش کارمان نیستیم

کار می‌ تواند یک مبارزه باشد. نویسندگان ساعت‌ ها صرف ویرایش می‌ کنند و باید هر روز کار کنند. هنرمندان ممکن است همه‌ ی نقاشی‌ ها را به پایان ببرند و سپس آنها را دور بریزند. طرح‌ هایی به ذهن مهندسان می‌ رسند که معیوب‌ اند و باید به همان تخته رسمی برگردند که معادلات و شکل‌ ها را روی آن پیاده می‌ سازند.
ولی زمانی که از کارمان لذت می‌ بریم، به این چیزها اهمیتی نمی‌ دهیم. عاشق این کشمکش‌ ها هستیم. عاشق این هستیم که به عقب برگردد و کارمان را اصلاح کنیم و در فرآیند پیشروی به سوی آنچه می‌ خواهیم، باشیم. هدف نهایی تولید چیزی شگفت آور، ارزش همه‌ ی این چیزها را دارد.

۷- از سخن گفتن درباره‌ ی کاری که می‌ کنید، انرژی می‌ گیریم

وقتی مردم می‌ پرسند “شغل ما چیست؟”، به وجد می‌ آییم. نمی‌ توانیم درباره‌ ی آن چیزی نگوییم. این نشانه‌ ای‌ است از این‌ که عاشق کاری هستیم که انجام می‌ دهیم و می‌ خواهیم همه‌ ی افراد دیگر هم این را بدانند.

۸- احساس می‌ کنیم کارمان امتدادی از ماست، این کار بخشی از شخصیت‌ مان است

کار، اگر وسیله‌ ای برای رسیدن به یک هدف یا پایان نباشد دیگر کار نیست. کار کامل همان است که با چیزی درون ما هماهنگ است و ما را قادر می‌ سازد تا از پس ساعات پیاپی، کیفیتی شگفت آور را پدید آوریم. ما خودمان را بروز می‌ دهیم و با آن حس شگفتی و همگونی خواهیم داشت.

۹- ما به بخش‌ های اضافی از کار که وظیفه‌ مان نیست، علاقه نشان می‌ دهیم

زمانی که واقعاً از کارمان لذت می‌ بریم، می‌ خواهیم درباره‌ ی شرکت خود و چیزهایی که به‌ طور مستقیم مسئول آن نیستیم ولی به‌ طور کلی با آنها سروکار داریم، یاد بگیریم. حتی اگر ما مجبور به انجام کاری خاصی نباشیم، می‌ خواهید بیشتر بدانیم.

۱۰- در پایان روز احساس خستگی می‌ کنیم، ولی به گونه‌ ای رضایتمندانه

میان خستگی ناشی از انجام کارهای بسیار و خستگی ناشی از دست و پا زدن در طول روز که عزم بسیاری نیز از ما طلبیده، تفاوت وجود دارد. اگر احساس ورزیدگی، رضایت، خشنودی و همچنین حس ساختن چیزی ارزشمند را در هنگام کار داشته باشیم و این کار ما را خسته سازد، کارمان را به درستی انجام می‌ دهیم.چگونه عاشق کار خود شویم؟

همیشه به یاد داشته باشید:

“کار شما بخش بزرگی از زندگی‌ تان را پر خواهد ساخت، و تنها راه این‌ که واقعاً احساس رضایت داشته باشید این است که کاری را انجام دهید که باور دارید کاری بزرگ است. و تنها راه انجام کارهای بزرگ این است که عاشق آن چیزی باشید که انجام دهید. اگر هنوز این کار را نیافته اید، به جست‌ و جوی خود ادامه دهید. آرام نگیرید. چرا که با تمام وجود خواهید دانست چه زمانی آن را خواهید یافت.” (استیو جابز)

از سه تصمیم ذکر شده تصمیم گیری و داشتن چشم اندازی روشن از انتخاب شغل می تواند تاثیر چشم گیری بر دو انتخاب دیگر داشته باشد به گونه ای که فرد می تواند با داشتن کار راهه شغلی، خود را برای کسب موفقیت کاری از پیش آماده سازد. با این فرض شما می توانید با برخورداری از آینده شغلی خود، تحصیلات مرتبط با شغلتان را تجربه کنید و حتی برای کسب موفقیت بیشتر به کسب تحصیلات تکمیلی و حرفه ای در آن زمینه بپردازید و در شغل خود منحصر به فرد باشید.

همچنین برخورداری از شغل مناسب می تواند بسیاری از جنبه ها و انگیزه های درونی شما را تقویت کند که این عامل می تواند به تقویت اعتماد به نفس در انتخاب همسر و تشکیل زندگی سراسر شاد در آینده منجر شود.

مهم ترین عامل برای داشتن یک چشم انداز خوب این است که عاشق شغل تان باشید. در اینصورت از ویژگی های متمایزکننده زیر برخوردار خواهید شد:

1-با تمامی ظرفیت ذهنی خود در کار حاضر می شوید آنگاه به طور معجزه آسایی تمامی ارکان ذهنی شما مانند هوش کاری، هوش یادگیری، هوش احساسی ، هوش خلاق وهوش اجتماعی تان برای کسب موفقیت در اختیار شما خواهد بود. از این نعمت غافل نشوید چرا که بسیاری از انسان ها فقط حضور فیزیکی در محل کارشان دارند، اما از توانایی های ذهنی خود در آن کار استفاده نمی کنند چون عاشق کار خود نیستند و مجبورند کار را تحمل کنند.

2- اگر شما عاشق شغل خود باشید بدون تردید شادابی در تمامی وجوه زندگی کاری شما جریان خواهد یافت و همان طور که می دانید شادابی بستر مناسبی برای پرورش خلاقیت و نوآوری است.چگونه عاشق کار خود شویم؟

از سوی دیگر شادابی زمینه ساز برقراری ارتباط اثربخش و کسب جایگاه اجتماعی مناسب در تعاملات روزمره است. فردی که عاشق شغل خود باشد از نیرو و هیجان مثبت برای برقراری ارتباطات اثربخش تری برخوردار است.

3- اگر شما عاشق شغل خود باشید بسیار سریع تر از سایرین به ثروت و خوش نامی دست پیدا می کنید. شما از نیروهای درونی برخوردار هستید که می توانند ابزارهای بسیار موثری در کسب شهرت و خوش نامی باشند. مطالعه افراد موفق این نکته را تایید می کند، افرادی که عاشق شغل خود بوده اند در بسیاری از کارها از دیگران موفق ترعمل کرده اند و نسبت به آنها سرآمد بوده اند.

4- هرگز این نکته طلایی را فراموش نکنید که افراد موفق و هوشیار شغل خود را بر اساس  میزان بازدهی اولیه انتخاب نمی کنند چرا که دستیابی به بلندای موفقیت نیازمند صرف زمان است. کسانی به موفقیت دست پیدا خواهند کرد که در این مسیر ثبات قدم برخوردار باشند.این افراد همواره این اصل طلایی را رعایت می کنند:

” وقتی چشم های شما عاشق باشد دورترین فاصله ها در یک قدمی شما خواهد بود.”

بر این اساس توصیه می شود حتی در تربیت فرزندان خود فراموش نکنیم که نمی بایست شغل را بر اساس معیارهای خود به آنها تحمیل کنیم بلکه بایست به آنها کمک کنیم تا عاشق شغل شان باشند.

چگونه عاشق کار خود شویم؟
معمولی بودن چیز جالبی نیست. مطمئنم که نظر شما هم همین است. چرا باید یک فرد معمولی باقی بمانیم در صورتی‌ که می‌توانیم کاری کنیم که دنیا از قابلیت‌ها و مهارت‌های ما انگشت به دهان بماند؟! کافی است اراده کنید. واقعا اراده کنید، زمان بگذارید و برای بهترین‌ شدن تمرین کنید. تمرین مداوم مساوی است با تجربه‌ی بیشتر و این از شما یک آدم ویژه می‌سازد. شمایی که دیگر یک فرد معمولی نیستید. همین حالا عزم‌تان را جزم کنید! اگر با این مقاله همراه شوید، می‌توانیم با هم کشف کنیم چگونه بهترین باشیم. واقعا چه چیزی جذاب‌تر از حس بهترین بودن است؟! در هر سن‌‌ و‌ سالی که هستید این نوشته را بخوانید و به راهکارهایش عمل کنید. تمرین کنید که بهترین باشید و ایمان داشته باشید که می‌توانید. همه‌ی‌ ما قادر هستیم حس بهترین بودن را تجربه کنیم و جزو افراد کاریزماتیک باشیم.

هیچ حقیقتی مهم‌تر از این نیست که باید قبل از همه چیز و همه‌کس «خودمان» را بشناسیم. می‌توانیم مدت‌های طولانی، حتی تمام سال‌های عمرمان خودمان نباشیم ولی در نهایت این خود جعلی مثل همه‌ی چیزهای پوچ‌ و جعلی دیگر محو می‌شود و مجبور می‌شویم خود واقعی‌مان را بپذیریم. این خود حقیقی دقیقا همان چیزی‌ است که ما با آن سروکار داریم. پس اولین قدم، شناختن خودمان است. ایمان داشته باشید فقط وقتی می‌توانید بهترین باشید که در قالب اصلی خودتان زندگی کنید. بهترین دوست، بهترین همسر، حتی بهترین کارمند. در هر چیزی که می‌خواهید، بهترین باشید. وقتی خودتان هستید استرس کمتری دارید و اعتمادبه‌نفس‌تان بالاتر است چون شخصیت با ثبات‌تری دارید. همین به شما کمک می‌کند بهترین باشید. حالا که می‌دانید خود واقعی چه کارهایی که نمی‌تواند بکند، دست به کار شوید و با خودتان آشتی کنید. حتما هنوز کمی از خود واقعی‌تان باقی مانده است!

مهم نیست دیگران شما را با چه عنوانی می‌شناسند یا درباره‌تان چه فکری می‌کنند. به کسی ربطی ندارد، فقط سعی کنید خودتان را دوست داشته باشید. به شما تضمین می‌دهم اگر تصویری که از خودتان به جهان اطراف‌تان نشان می‌دهید همانی نباشد که واقعا هستید، هرگز احساس شادمانی نخواهید کرد. فرض کنید شما یکی از بهترین خواننده‌‌های موسیقی سنتی هستید، خوب الان می‌خواهید چه کسی بشوید؟ مثلا استاد شجریان خوب است؟ معلوم است که نه. دلیلی ندارد کس دیگری بشوید، خودتان باشید هرکسی که هستید با مهارت خوانندگی عالی. فقط کافی است که خودتان را پیدا کنید و روی خودتان برای بهترین‌ شدن کار کنید.

اصیل بودن هم در واقع همان نشان دادن خود واقعی‌تان است. اگر فکر می‌کنید خود واقعی‌تان چیز جالبی نیست خوب اصلاحش کنید! دنیا پر از چیزهایی است که می‌توانید یاد بگیرید و خود واقعی‌تان آبدیده‌تر ‌شود، همین یعنی بهترین شدن. بهترین کسی شوید که می‌توانید، باشید. اگر سعی کنید اصالت خود را نادیده بگیرید در نهایت یک کپی دسته‌ی چندم از آن کسی می‌شوید که تلاش می‌کنید شبیه‌ او باشید. همین حالا که دارید این نوشته را می‌خوانید و با هر شخصیتی که دارید، وقت آن است که وارد عمل شوید. اگر بازی نکنید هیچ‌وقت برنده نمی‌شوید.

برای اینکه بهترین باشید، به این نکته توجه کنید که راه رفته را نمی‌توان دوباره طی کرد. در این‌ صورت بهترین بودن معنی ندارد. نمی‌توان دیگران را تکرار کرد. شما برای بهترین شدن نیاز دارید که ابتکار تازه‌ای به خرج بدهید.

اگر به این نکته توجه نکنید برای بقیه‌ی عمر ممکن است خودتان بزرگترین مانع سر راه پیشرفت خودتان شوید. چنانچه رشد نکنید دلیلش خودتان هستید. مثبت فکر کنید چون افکار مثبت راه‌ را برای بسیاری از فرصت‌ها باز می‌کنند. به خاطر داشته باشید، شما مهم‌ترین دلیل موفقیت و عدم‌موفقیت خودتان هستید. وقتی فکر ‌کنید از پس کاری برمی‌آیید، جرأت امتحان کردنش هم می‌آید. فرض کنید زندگی مثل پرتاب کردن دارت باشد، خوب وقتی مثبت فکر کنید دوست دارید همه‌ی دارت‌ها را به هدف بزنید. حالا فقط کافی است فکر کنید هیچ‌کدام‌شان به هدف نخواهد خورد، تنها کاری که می‌کنید چیست؟ حوصله‌تان سر می‌رود، دارت‌ها را روی میز می‌گذارید، روی تخت‌تان ولو می‌شوید و پتو را روی سرتان می‌کشید، چند دقیقه بعد هم خواب‌تان می‌برد، راحت‌ترین کار دنیا! هیچ‌کس این‌طوری بهترین نمی‌شود!!!

اگر در حالت عادی افکارتان مثبت نیست، اولین هدف‌تان ساختن افکار مثبت باشد. صبح زود از خواب بیدار شوید، به آینه نگاه کنید و بگویید: من جذاب هستم. هر وقت هم افکار منفی شروع به خزیدن در ذهن‌تان کردند، ساکت‌شان کنید. راهش را خودتان پیدا کنید. افکارتان را خودتان انتخاب کنید، شما خودتان را بهتر می‌شناسید.

برای بهترین بودن باید تنها انتخاب‌تان بهترین بودن باشد. اگر برای بهترین بودن شور و شوقی نداشته باشید، چطور می‌توانید انگیزه‌ی لازم را به‌دست آورید؟! کاری که باید انجام بدهید این است: انگیزه را در خودتان ایجاد کنید! درباره‌ی این علامت تعجب فکر کنید. نکته اینجاست که وقتی انگیزه داشته باشید، آن چیز اتفاق می‌افتد. شما پر از الهام، خلاقیت و انواع نیروهای محرکه هستید و همه‌ی اینها یعنی توانایی برای بهترین شدن.

خیلی از موفقیت‌های به‌دست آمده در دنیای واقعی، نتیجه‌ی این است که یک فرد واقعا اراده کرده است که موفق شود. زمان‌هایی را به یاد آورید که همیشه در کلاس بالاترین نمره مال شما بود. آیا دلیلش این بود که بقیه کلاس از شما بدتر بودند؟ گمان نمی‌کنم. من فکر می‌کنم دلیلش این بود که شما بهترین بودید. چرا زمان مدرسه نمره‌تان بالا بود؟ چون به اندازه‌ی کافی شور و شوق داشتید و این شور و شوق نتیجه‌ی تفکر مثبت است. اما دنیای واقعی پر از دانشجویان و همکلاسی‌های فعال و زرنگ است که آنها هم به دنبال کسب بهترین نمره هستند پس اگر به اندازه‌ی کافی انگیزه نداشته باشید، آنها از شما جلو می‌زنند.

برای رشد کردن، روش‌ها و مسیرهای زیادی وجود دارد. ممکن است افراد برای رسیدن به یک چیز مشترک از روش‌های متفاوتی استفاده کنند. پس راه‌های رسیدن به بهترین بودن، بیشتر از یک مسیر است. مطمئنا هر فردی مجموعه‌ای از توانایی‌هاست فقط باید از آنها آگاه باشد. اگر ذهن‌تان را بسته نگه دارید، ممکن است خیلی از راه‌هایی که شما را به هدف‌تان می‌رساند تشخیص ندهید.

توصیه می‌کنم تمام راه‌ها را یکسان ارزش‌گذاری کنید حتی مسخره‌ترین و غیرممکن ترین‌شان را. این یعنی ذهن باز و انعطاف‌پذیر. روزی همه حتی به گالیله هم گفتند دیوانه!!! فکر می‌کنم راه‌های رسیدن‌تان به بهترین بودن، ارزش انواع و اقسام فکر کردن را داشته باشد.

اگر نیروی محرکه‌ی لازم برای بهترین شدن را نداشته باشید، هرگز به آن نمی‌رسید. بخشی از بهترین بودن، عطش رسیدن به موفقیت است. تشنه‌ی رقابت باشید تا حرکت کنید. مگر غیر از این است که فقط در صورتی‌ که خودتان را با کسی در شرایط مشابه مقایسه کنید، متوجه می‌شوید بهترین هستید؟ وقتی رقیبی وجود نداشته باشد بهترین بودن بی‌مفهوم است. همیشه خودتان را با رقبایتان مقایسه کنید، در بازی‌ شرکت کنید، تلاش کنید و برنده شوید.

اگر از چیزهایی مثل رقابت، مسابقه و مباحثه خوش‌تان نمی‌آید، یک خبر مهم برای‌تان دارم؛ این ویژگی قابل تغییر است. تنها راهش هم این است که شیرجه بزنید درون رقابت، مسابقه یا هر چیز چالش برانگیز و محرک دیگری. وقتی تعدادی از رقبایتان را شکست بدهید مدام قوی‌تر می‌شوید و بعد از مدتی رقابت برای‌تان حکم نفس کشیدن را دارد، به همین راحتی! و شما به موفقیت نزدیک‌تر می‌شوید.

از طرفی، اگر شما دوستی هستید که همه چیز را تبدیل به رقابت می‌کنید، پس منتظر باشید تا یکی یکی دوستان‌تان را از دست بدهید. پس پیام اخلاقی این بخش این است: از آن ور بوم هم نیفتید! رقابت را در خودتان تبدیل به مهارت کنید، یک توانایی که در موقع لزوم بتوانید از آن استفاده کنید و شما را به تلاش وادار کند.

اگر شما کم بدانید، نمی‌توانید بهترین باشید. حتی اگر به لحاظ ظاهری بهترین انسان روی کره‌ی زمین باشید، عدم توانایی‌تان این بهترین بودن را از شما می‌گیرد. پس فکر کنید در چه چیزی می‌خواهید بهترین باشید؟ در ذهن‌تان همه‌ی چیزهایی را که می‌خواهید در آنها به اوج برسید، اولویت‌بندی کنید.

به یاد داشته باشید درباره‌ی اولویت‌بندی نکته‌ی مهم «واقع‌بینی» است. اگر پا ندارید، ورزش کوهنوردی را انتخاب نکنید. شاید شما جزو کسانی باشید که مادرشان همیشه به آنها می‌گوید: «تو می‌تونی به هر چیزی که تو ذهنت هست برسی». این تشویق مادرانه واقعا قابل تقدیر است اما کمی اغراق در آن وجود دارد. در واقع اگر توانایی‌ بالقوه‌اش را داشته باشید به آن چیزی که در ذهن‌تان هست، می‌رسید.

حتی بهترین افراد هم نیاز به راهنمایی دارند. هیچ‌کس بدون اینکه بازی کردن، راه‌ رفتن و حرف‌ زدن دیگران را ببیند و بشنود، این مهارت‌ها را یاد نمی‌گیرد. شک نکنید که افراد دور و بر شما کمک بزرگی برای رشد کردن شما هستند. کسی را پیدا کنید که از بقیه بهتر باشد، البته در چیزی که هدف شماست. لازم نیست این فرد حتما بهترین باشد، فقط کافی است از شما بهتر باشد.

وقتی بابی فیشر سوم شد، سراغ کتاب «شطرنج بازی پیشرفته» نرفت و از روی آن نکته‌برداری نکرد. بلکه با یک شطرنج‌باز حرفه‌ای شطرنج تمرین کرد، زیر نظر بهترین استادان شطرنج آموزش دید و برای خلق استراتژی‌های جدید با دوستانش تمرین کرد.

می‌دانید چه چیزی ترسناک است؟ چیزهای سخت که سخت‌کوشی زیاد می‌خواهد. حالا می‌دانید چه چیزی ترسناک‌تر است؟ سخت‌کوشی برای چیزهای جدیدی که ممکن است در آنها شکست بخورید. اگر می‌خواهید بهترین باشید باقی زندگی شما در این خلاصه می‌شود: درگیر شدن با همه‌ی چیزهای ترسناک. می‌دانم این ناخوشایند و ترس‌آور است اما کسی که می‌خواهد بهترین باشد با علم به همه‌ی اینها ریسک می‌کند، به چالش پاسخ مثبت می‌دهد و پیشرفت می‌کند. اگر قرار بود به همین راحتی‌ها باشد بهترین بودن که مفهومی نداشت!

هنری فورد قبل از اینکه یکی از بهترین‌های صنعت اتومبیل‌سازی شود، دوبار ورشکسته شد. استیو جابز، خیلی چیزها را از دست داد تا استیو جابز شد. ممکن است در مسیر رسیدن به خواسته‌هایتان زمان‌هایی را تجربه کنید که نامطمئن و خسته هستید؛ اما مهم این است که ناامید نشوید و آن مسیر را تا آخرش بروید.

می‌خواهید در همه‌ی چیزهای خوب بهترین باشید؟ این خوب است اما کافی نیست. شما باید تصمیم بگیرید. تصمیم بگیرید می‌خواهید چه کنید؟ انتخاب دیگری وجود ندارد. اگر گزینه‌ی دومی داشته باشید ممکن است به آن راضی شوید. گزینه‌ی دوم‌تان چیست؟ کمی بالاتر از سطح متوسط بودن؟ نه ممنونم!

برای بهترین شدن تنها تصمیم، تصمیم به بهترین شدن است. چیزی که می‌گویم یک پیشنهاد یا یک هدف فرعی نیست. بهترین شدن دقیقا فقط بهترین بودن است. تصمیم بگیرید! دقیقا همین الان وقتش است.

نویسنده‌ای در یکی از کتاب‌هایش به ۱۰,۰۰۰ ساعت تمرین اشاره می‌کند. چیزی که در تصور هیچ‌کس نمی‌گنجد؛ ۱۰,۰۰۰ ساعت تمرین برای رسیدن به چیزی! او در کتابش درباره‌‌ی اینکه چطور بیل گیتس چندین سال، حتی شب‌ها هم در اتاق کار خود وقت صرف می‌کرد، صحبت می‌کند. اگر واقعا بخواهید در چیزی بهترین باشید باید برایش زمان بگذارید و تمرین کنید.

راهی طولانی در پیش است و باید صبور باشید. باید آن‌قدر تلاش کنید تا در نهایت به جایی برسید که باورتان نشود به این خوبی شده باشید. شاید بعد از این مرحله دیگر نیازی به صرف زمان و تمرین نباشد اما حتی بزرگ‌ترین هنر پیشه‌های حال حاضر دنیا هم با وجود بهترین بودن، باز هم مدام تمرین می‌کنند.

دفعه بعدی که کسی فرصتی را به شما پیشنهاد کرد و شما مطمئن نبودید که می‌خواهید انجامش بدهید یا نه، به خودتان گوش ندهید و فقط تجربه‌اش کنید. مهم نیست که شما حس می‌کنید الان آماده نیستید یا اطمینان لازم را ندارید یا درباره‌ی توانایی انجام آن کار تردید دارید. در هر صورت انجامش بدهید و تجربه کسب کنید. البته متوجه هستید که الان ما داریم درباره‌ی بهترین بودن حرف می‌زنیم پس پیش‌فرض این است که طرف مقابل فرصت تجربه‌ی چیز خوبی را به شما پیشنهاد می‌کند پس صحبت‌مان مثلا درباره‌ی تعارف کردن سیگار نیست!

بسیار خوب، با وجود این کارهایی که باید برای بهترین شدن انجام بدهید، دیگر وقت نمی‌کنید مثلا یک کیک برای خودتان درست کنید و بخورید؟ کاملا درست متوجه شدید چون هرگز یک روز بیشتر از ۲۴ ساعت نمی‌شود، پس باید اولویت‌بندی کنید و در این صورت بعضی چیزها را باید فدای بهترین شدن کنید. اگر می‌خواهید بهترین شوید، پس فداکاری کنید و از بعضی چیزها بگذرید. چون شما باید برای ارتقای مهارت‌هایتان زمان بگذارید و این زمان، باید با حذف بعضی کارهای دیگر ذخیره شود. اگر نمی‌توانید از چیزی بگذرید، در همین وضعیت باقی می‌مانید پس دنبال بهترین شدن نباشید.

ممکن است مجبور شوید از زمان ورزش‌تان بزنید تا بتوانید یک کار نیمه‌وقت بگیرید یا مجبور شوید آخر هفته به جای رفتن به پیک‌نیک، وقت‌تان را در کتابخانه بگذرانید. اولویت‌بندی کنید و از بعضی چیزها برای بهترین شدن بگذرید.

«شکست خوردن» وحشتناک، ترسناک و زشت است؟ دیگران ممکن است از شما دوری کنند؟ جواب من این است: کارهای متفاوت انجام بدهید حتی اگر دیگران فکر کنند شما دیوانه‌اید. اگر کاری انجام ندهید، نمی‌فهمید ایراد کار کجاست فقط در صورتی اشکال را کشف می‌کنید که شروع کنید و شکست بخورید! در مرحله‌ی بعد نقص را برطرف کنید و در نهایت به خواسته‌تان برسید.

تنها راه دوری از شکست و سرزنش دیگران، هیچ کاری انجام ندادن است اما این انتخاب شما نیست. زندگی کردن با «کاری کردن» معنی می‌دهد. اگر شما بدانید برای رسیدن به چیزی ۱۰ امکان وجود دارد که شما ۹ تای آن را می‌دانید، آیا ارزش ندارد که آن کار را امتحان کنید؟!

در پایان روز حتما در گوشه‌ای بنشینید و روزتان را مرور کنید؛ امروز چه کارهایی انجام داده‌ام؟ چگونه بوده‌ام؟ چطور می‌توانم از چیزی که بودم بهتر باشم؟ انجام چه کارهایی خوشحالم کرد و انجام کدام کارها را دوست نداشتم؟ اگر شما این مرحله‌ی برگشت به خود و تفکر درباره‌ی همه چیز را انجام ندهید و درباره‌ی جایی که هستید فکر نکنید، هرگز نخواهید فهمید مسیر بعدی شما کجاست و برای رسیدن به آنجا چه‌ کارهایی باید انجام بدهید.

تجزیه و تحلیل موفقیت بسیار مهم است. اینکه اگر مثلا از این راه نتوانستید به موفقیت برسید، پس باید کدام راه را امتحان کنید؟! این موضوع دو برابر تجزیه‌ و تحلیل دلایل شکست‌تان اهمیت دارد چون کامل‌کننده‌ی آن است. به یاد داشته باشید: حتی شکست هم نوعی پیشرفت است به شرط آنکه در پیدا کردن راه موفقیت هم بهترین باشید. چگونه عاشق کار خود شویم؟

«اگر در مسیر درست قرار دارید، به جای نشستن، بدوید»

این نقل قول منسوب به راجرز است. این گفته می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد. برای بهتر شدن، باید در مسیر پیشرفت قرار بگیرید و رو به جلو حرکت کنید. تمرین مداوم، تجزیه‌ و تحلیل مداوم عملکردتان، کار گروهی و اراده‌ی قوی. همه‌ی اینها همان مسیر درست هستند.

اگر کاری را که به آن عشق می‌ورزید انجام بدهید و به مسیری که در آن هستید ایمان داشته باشید، خوشحال خواهید بود. اگر دارید مدام یاد می‌گیرید و خودتان را به چالش می‌کشید، یعنی راه‌تان درست است و با گذشت زمان مدام بهتر و بهتر خواهید شد. ممکن است به موانع زیادی بربخورید، شکست شما را خسته کند اما در نهایت هنوز هم به‌ طرز شگفت‌انگیزی خوب و قدرتمند باقی می‌مانید.

اینکه ما درباره‌ی ۱۰,۰۰۰ ساعت تمرین حرف زدیم معنایش این نیست که بعد از ۱۰,۰۰۰ ساعت متوقف شوید. وقتی استیو جابز آیپد را ساخت پیشرفت را تعطیل کرد؟ نه، این کار را نکرد. بعد از اینکه در پی تمرینات زیاد به موفقیت رسیدید، آیا این بهتر نیست که امتحان کنید و ببینید قادر به انجام چه کارهای دیگری هستید؟

وقتی بهترین شدید، از بالا نگاه کردن به دیگران کار آسانی است. شما می‌توانید از همه فاصله بگیرید و کسی را آدم حساب نکنید اما خب توصیه می‌کنم این کار را نکنید! به این فکر کنید که تعداد زیادی از همین آدم‌ها افرادی هستند که به شما کمک کردند تا کسی بشوید که الان هستید و دیگر اینکه منزوی بودن با بهترین شدن تناقض دارد. از طرفی حتی وقتی صاحب همه‌چیز می‌شوید باز هم کسی پیدا می‌شود که از شما بهتر باشد. اگر شما در چیزی بهترین هستید، ممکن است در چیز دیگری به همان اندازه خوب و کامل نباشید. به خاطر داشته باشید اینکه شما با شخصی که در جایگاه پایین‌تری است خوب رفتار کنید، نشان‌دهنده‌ی شخصیت شماست.

منبع: wikihow

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *